(به نام خدا)
دوستان سلام
دیروز که تو اجتماع وبلاگ نویسان مسلمان شرکت کردم . یاد خاطرات تلخ و شیرین روزگار گذشته افتادم .
البته هر چند گذشته ها گذشته اما نمی دونم چرا وقتی مسیحا رو دیدم و سلام کرد بجز جواب سلامی در حدی که مرتکب خلاف شرع نشده باشم بیشتر نتونستم با هاش حرف بزنم .
بگذریم...
باید خانه تکونی کرد ...
فکر کنم دیگه حدود دو سال گذشتن از خاطرات تلخ گذشته فضا رو منطقی تر کرده باشه تا بتونیم با هم گذشته رو مرور کنیم ... برای همین همین تصمیم گرفتم دوباره این خونه گرد گرفته رو بتکونم و این صفحه سیاه رو که زنگار گرفته دوباره خط خطی کنم . شاید بد نباشه گزارشی از جلسه بنویسم ....
وارد جلسه که شدم محمد مسیح پشت تریبون بود وقتی که منو دید کمی متعجب شد، آخه منو نمی شناخت ، شاید دیگران هم همین حالو داشتند ، نمی دونم آخه من فقط نگاهم تو چشای اون دوخته شده بود...

شاید با نگاهش می پرسید تو دیگه کی هستی ؟ !!!

جلسه رو در اصل محمد مسیح اداره می کرد و خطای کلی رو در اداره اون می داد

بعد نوبت به قول حاظران در جلسه نوبت به پدر معنوی جلسه جناب آقای ابوذر یا همون پاسداران بود که سخنرانی خودش رو ایراد کنه و ما هم گوش جان بسپاریم به این سخنان گهر بار...

البته ادبیات چند سال پیشش تغییر کرده بود و این دفعه تو صحبتاش حرفای خارجی بیشتری نسبت به گذشته مطرح می کرد . اون سالها که با هم محشور تر بودیم دشمن شماره یکش حسین درخشان بود و بس این دفعه ادبیات مقاوم تر شده بود و دشمنان دیگری نیز دیده می شدند در صحبتهاش .... البته انگشت اشارش هم توی فضا زیادی می چرخید که...

اینجا جای تروریسم مقدس و حاج کاظم خالی بود تا با سئوالای کاغذیشون برجک اسلام و مسلمین رو هدف قرار بدهندو به ترور مقدس این برادر ارزشی بپردازند....

تو این جلسه یه چیز دیگه هم برام جالب بود اونم این بود که روی سن آقا سجاد جوزدانی رو می دیدم ...

قدیما ایشون رو با نام ایدی (یوز سجاد ) و یه سایت که اگه اشتباه نکنم مال سفارت ایران توی روسیه بود میشناختم و ایشون هم با ایدی سماور بسیار با وقار و متین به نظر می اومد و البته بسیار کم حرف ....
ای روزگار....
(سماور گفتی و کردی کبابم )
انصافا رفیق خوبی بود این ایدی سماور ....
شاید اگه قرار باشه اشیاء و ابزار و وسایل دنیوی روز قیامت شهادت بدن تا انسان رو سیاه رو سفید بشه این ایدی سماور م رفیق خوبی در دنیا و هم شاهد خوبی در آخرت خواهد بود ...
بگذریم ...

راستی این عکس رو که دیدم یاد مدیر محترم سرویس بلاگفا افتادم که بخش اعظمی از جلسه با شیطنتهای ایشون پر شد و مسئول محترم میکروفون از دست ایشون ذله شده بود ...
یه آقای با کلاسی هم با کلی ریش و یه کیف سامسونت و یه گوشی انسرینگ در گوش صف اول نشسته بود که نشناختم کیه ...

از اینکه با لاخره بعد از مدتها یعنی اقلا دو سه سال از طرح موضوع وبلاگ نویسان این همایش برگزار شد بسیار خوشحالم اما به نظرم میاد که یهه سری ایرادات و نقاط ضعف هم هست که نباید ازش غافل بشیم و چشم پوشی کنیم ....
این نقاط ضعف رو خودتون بهش فکر کنید و پیدا کنید . علاقه ای ندارم از همین اول باب نقد و نظر رو باز کنم .... ان شا الله که موفق باشند و سلامت .
در پایان یاد همه عزیزانی که با ما همراه بودند در ایجاد گروه فرهنگی وبلاگ نویسان حزب الله به خیر ...
مخصوصا ایدی سماور ۳۵ .